سرگرمی
یاشاسین آذربایجان
 
 
یکشنبه 1391/12/13 :: نویسنده : عرفان II
تصادف عجیب



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1391/12/13 :: نویسنده : عرفان II
تصویری بدون شرح از نماز جماعت وهابیت !



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1391/12/13 :: نویسنده : عرفان II
وقتی شرکت لامبورگینی تراکتور می سازد ! (+عکس) www.taknaz.ir



نوع مطلب :
برچسب ها : تراکتور،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1391/12/13 :: نویسنده : عرفان II

کلاغ رو درخت پیتزا میخورد روباه گفت:

چه سری چه دمی، یه آواز بخون،
کلاغ پیتزا زد زیر بغلش و گفت :

آن موقع که گولم زدی کلاس دوم بودم الان لیسانسم !
روباه میگه:

میبینم پیر شدی پروبالت ریخته،

کلاغ تا بالهاشو باز میکنه پز بده پیترا میفته،
روباهه پیتزا رو برمیداره میگه

اوسگل اون موقع منم سرباز معلم بودم حالا استادم!!!





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : روباه و کلاغ،
لینک های مرتبط :


«ماکسیم شمتوف» عکاس خبرگزاری «رویترز» مدت دو هفته را در «جمهوری ساخا» واقع در شمال شرق روسیه سپری کرد تا به صورت مستند از آب و هوای به شدت سرد زمستان آن گزارش تهیه کند. بر اساس این خبر، سرد ترین درجه دما در نیمکره شمالی در دره «Oymyakon» موسوم به «قطب سرد» شمال به ثبت رسیده است. بر اساس گزارش دفتر هواشناسی بریتانیا، درجه دما در این منطقه در سال 1933 میلادی برابر با 67.8 درجه سانتیگراد معادل 90 درجه فارنهایت ...



بقیه در ادامه ی مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1391/12/12 :: نویسنده : امین .ق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1391/12/12 :: نویسنده : امین .ق





نوع مطلب :
برچسب ها : موتور هندی،
لینک های مرتبط :


شنبه 1391/12/12 :: نویسنده : امین .ق





نوع مطلب :
برچسب ها : ترول، خنده و شادی و تفریحو سرگرمی،
لینک های مرتبط :


شنبه 1391/12/12 :: نویسنده : امین .ق





نوع مطلب :
برچسب ها : طنز، با مزه، عکس های خنده دار، ترول،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1391/12/10 :: نویسنده : امین .ق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1391/12/10 :: نویسنده : امین .ق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1391/12/10 :: نویسنده : امین .ق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1391/12/10 :: نویسنده : امین .ق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1391/12/10 :: نویسنده : امین .ق






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1391/12/9 :: نویسنده : امین .ق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1391/12/9 :: نویسنده : امین .ق








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1391/12/9 :: نویسنده : امین .ق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1391/12/9 :: نویسنده : امین .ق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1391/12/9 :: نویسنده : عرفان II

غضنفر رو می‌برن سربازی، تمرین چتربازی.
موقع پریدن که میشه، همه می‌پرن به جز غضنفر.

یارو گروهبانه میگه: سرباز بپر!‌ غضنفر میگه: من نمی‌پرم!
یارو میگه: یعنی چی؟ گفتم بپر!
باز غضنفر میگه: جناب سروان من نمی‌پرم!
گروهبانه میگه: آخه چرا نمی‌پری؟
غضنفر میگه: جناب سروان مادرم دیشب خواب دیده که چتر من باز نمیشه و من میفتم میمیرم!

گروهبانه شاکی میشه، میگه: مرتیکه چرا مزخرف میگی؟! خواب ننه تو چیکار داره به چتر بازی؟! یالله بپر!‌
غضنفر میگه: نه جناب سروان، مادر من هرچی خواب ببینه درست درمیاد، من نمی‌پرم!
آخر گروهبانه شاکی میشه، ‌میگه: ‌بابا اصلاً تو بیا چتر منو بگیر، من چتر تورو می‌گیرم.
غضنفر میگه: خیلی خوب جناب سروان، ولی شما نپری ها!

خلاصه غضنفر چتر گروهبانه رو برمی‌داره و می‌پره و از قضا چترش هم باز میشه.
همین جور که داشته واسه خودش خوش و خرم می‌رفته پایین،
یهو می‌بینه یک چیزی از بغلش مثل گلوله رد شد به طرف پایین و گفت :

بووووووووووووم! :| :) ))))





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1391/12/9 :: نویسنده : عرفان II

در زمان بودا، زنی از مرگ تنها فرزندش رنج می‌برد.
او که نمی‌توانست مرگ فرزندش را بپذیرد، به این سو و آن سو می‌دوید و به‌دنبال دارویی می‌گشت تا زندگی را به او بازگرداند و بودا گفت چنین دارویی نزد اوست.
نزد بودا رفت، با او بیعت کرد و پرسید:آیا شما می‌توانید دارویی بسازید که فرزندم را دوباره زنده کند؟
بودا گفت:من این دارو را می‌شناسم، اما برای اینکه آن‌را بسازم به موادی احتیاج دارم.»زن که آرام گرفته بود پرسید: «به چه موادی نیاز دارید؟
بودا گفت: برایم یک مشت دانه‌ی خردل بیاور.
زن قول داد که برای بودا یک مشت دانه‌ی خردل بیاورد، اما هنگام ترک محضرش، بودا اضافه کرد:من دانه‌ی خردلی می‌خواهم که از خانواده‌ای تهیه شده باشد که در آن، هیچ همسر، پدر و مادر یا خدمتکاری نمُرده باشد.
زن قبول کرد و از این خانه به آن خانه در جستجوی دانه‌ی خردل راه افتاد. تمام خانواده‌ها مایل به کمک به او بودند، اما وقتی سؤال می‌کرد که آیا در این خانواده کسی مرده است یا خیر، نتوانست خانه‌ای بیابد که مرگ به آن راه نیافته باشد
دریک خانه دختر در خانه‌ی دیگر خدمتکار، در دیگری شوهر یا پدر و مادر مرده بودند. زن نمی‌توانست خانه‌ای را پیدا کند که مصیبت مرگ به آن راه نیافته باشد. وقتی دید در اندوه خود تنها نیست، از پیکر بی‌جان فرزند دل کِند و نزد بودا بازگشت. بودا با همدردی بسیار گفت: فکر می‌کردی تنها تو پسرت را از دست داده‌ای. قانون مرگ برای هیچ موجود زنده‌ای، جاودانگی قائل نیست.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1391/12/9 :: نویسنده : عرفان II
ن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد. وقتی که دقیق نگاه کرد چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی هم روش نشسته بود.

زن با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی که بر چراغ داد طبیعتا یک غول بزرگ پدیدار شد…!

زن پرسید : حالا می تونم سه آرزو بکنم ؟؟ غول جواب داد : نخیر !

زمانه عوض شده است و به علت مشکلات اقتصادی و رقابت های جهانی بیشتر از یک آرزو اصلا صرف نداره ، زن اومد که اعتراض کنه که غول حرفش رو قطع کرد و گفت : همینه که هست…

حالا بگو آرزوت چیه؟ زن گفت : در این صورت من مایلم در خاور میانه صلح برقرار شود و از جیبش یک نقشه جهان را بیرون آورد و گفت : نگاه کن. این نقشه را می بینی ؟ این کشورها را می بینی ؟ اینها ..این و این و این و این و این … و این یکی و این.

من می خواهم اینها به جنگ های داخلی شون و جنگهایی که با یکدیگر دارند خاتمه دهند و صلح کامل در این منطقه برقرار شود و کشورهایه متجاوزگر و مهاجم نابود شوند.

غول نگاهی به نقشه کرد و گفت : ما رو گرفتی ؟ این کشورها بیشتر از هزاران سال است که با هم در جنگند. من که فکر نمی کنم هزار سال دیگه هم دست بردارند و بشه کاریش کرد.

درسته که من در کارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها. یه چیز دیگه بخواه. این محاله. زن مقداری فکر کرد و سپس گفت: ببین… من هرگز نتوانستم مرد ایده آل ام راملاقات کنم. مردی که عاشق باشه و دلسوزانه برخورد کنه و با ملاحظه باشه.

مردی که بتونه غذا درست کنه و در کارهای خانه مشارکت داشته باشه. مردی که به من خیانت نکنه و معشوق خوبی باشه و همش روی کاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نکنه!  ساده تر بگم، یک شریک زندگی ایده آل.
غول مقداری فکر کرد و بعد گفت : اون نقشه لعنتی رو بده دوباره یه نگاهی بهش بندازم…!!





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1391/12/9 :: نویسنده : عرفان II

ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢِ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺭﻭﯼ ﻋﺮﺷﻪ
ﮐﺸﺘﯽ ، ﺩﺭ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻣﮑﺰﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﻟﻤﺎﺱ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎﯾﺶ ﺍﺯ
ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺳﺮ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺏ ﻭ ﺯﻥ ﺑﺎ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮ ﺭﺍ ﺳﭙﺮﯾﮑﺮﺩ…
… ﭘﺲ ﺍﺯ۱۵ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮﻩ ﻣﮑﺰﯾﮑﻮ ﺳﯿﺘﯽ ﺭﻓﺘﻪ
ﺑﻮﺩ ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﺳﻔﺎﺭﺵ
ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻣﺎﻫﯽ ﺩﺍﺩ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﺭﻭ
ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﯾﻪ ﺟﺴﻢ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺯﯾﺮ ﺩﻧﺪﻭﻧﺶ
ﺣﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﺩﯾﺪ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﺎﻫﯿﻪ
ﻧﮑﻨﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﻩ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ﺑﺎﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺨﯿﻠﺖ ﻗﻮﯾﻪ!!!





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1391/12/8 :: نویسنده : عرفان III

صبح هر روز مادرم غُر زد

خواهرم هِی به من تلنگر زد

 

که بیا زن بگیر آدم شو

فارغ از غصّه‌های عالم شو

 

که بیا زن بگیر پیر شدی

بی‌نهایت بهانه‌گیر شدی

 

زن نداری، عبوس و غمگینی

زندگی را سیاه می‌بینی

 

زن بگیری همیشه کیفوری

از غم و غصّه تا ابد دوری

 

آسمان رنگ تازه می‌گیرد

از تو دنیا اجازه می‌گیرد

 

شاه داماد می‌شوی پسرم

پادشاهی کن، ای تو تاج سرم

 

هر چه تلخیست می‌شود شیرین

یک نباتیست که... بیا و ببین...

 

زندگانیت می‌شود روشن

ناگهان از شرار ِ تابش ِزن

 

می‌کند روشن از خودش، شب تار

جان تو مثل نور لامپِ هزار!

 

کاملاً روبراه خواهی شد

مثل خورشید و ماه خواهی شد

 

سر و وضعت ردیف... جنتلمن

صاف و صوف و اتو کشیده... خَفَن

 

جمع خواهی شد از خیابان‌ها

از سر کوچه‌ها و میدان‌ها

 

خانه‌ات توی «کوچه‌ی خوشبخت»

مثل خانی نشسته‌ای بر تخت!

 

***

الغرض گفت و گفت... خامم کرد

عاقبت خر شدم... حرامم کرد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1391/12/8 :: نویسنده : عرفان III

خانواده نشست و شورا کرد

هر که از ره رسید غوغا کرد

 

عمه می‌گفت دختر فامیل

خاله می‌گفت با کدام دلیل؟!

 

مادرم فکر دختری زیبا

خواهرم کرده بود فتنه به پا

 

بر سر ما بگو مگو شده بود

الغرض، خانه بَل‌بَشو شده بود

 

تا سر انجام شد قرار چنان

که دهند این جدال را پایان

 

جمع دنبال دختری باشد

که سری بر تر از پری باشد

 

دختری باحیا و شوهر دوست

که جهان مات حُسن خلقت اوست

 

از هر انگشت او هنر ریزان

پیش قدّش چنار آویزان!!!

 

خاندانش اصیل و صاحب حال

«حال» یعنی که پول و مال و منال

 

- خاندانی که نیست صاحب حال

وصلتش نیست جز عذاب و وبال

 

- هرچه باشد برادرش کمتر

مشکلاتش کم و شَرش کمتر

 

- دختران یکیّ و یکدانه

بهترین همسرند و همخانه

            * * *

بحثشان سوژه خنده بود فقط

باب اشعار بنده بود فقط

 

چه بگویم چگونه و چون بود

مثل فیلم «کتاب قانون» بود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1391/12/8 :: نویسنده : عرفان III

گرفتم نوكری بدخودرآمد!

به جای ساد گی پررو در آمد !

 

خرید م ماست ،بردم خانه ،امّا

از آن پشم الاغ و مو در آمد !

 

كسی كه گفت :«خیلی پهلوانم »

بدون جرات و ترسو در آمد !

 

همان كه مد ِعی ّسادگی بود

چاچولك باز و تو در تو در آمد !

 

ببین از خانه ی پیر محله

كه خیّر هست و دارد او در آمد ،

 

گهی «سیما »و «سوسن» ،گاه «نرگس »

گهی «سوگند »و گه« گیسو »در آمد !

 

رفیق من سیاست باز و «چپ» بود

ولی شد «راست » از آن سود رآمد !

 

هرآنكه با تو احمق دست داده

كشیدی دستش از بازو در آمد !

 

شنیدم مؤمنی بنگاه واكرد

در آخر «كژدم »و «زالو» در آمد !

 

همه كارم شد ه برعكس ،یاران !

«گلایول »كاشتم «شب بو» در آمد !

 

شد ه ضرب المثل :«بد شانس زن خواست

ولكین جای زیر از رو در آمد»!

 

چنین می خواند جغدی اززبان ِ

فقیری بینوا :«كوكودر آمد»؟!

 

از آن باید همیشه دل بریدن

اگر كه ملتی هالو در آمد !

 

پس از لیسانس و فوق و درس خواندن

رفیقم كرّه خر،یابو در آمد !

 

خداحافظ تمام طنزبازان !

دگر از طنز من هم بو در آمد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1391/12/8 :: نویسنده : عرفان III
یه روز غضنفر به پسرش می گه این جوری که تو داری درس می خونی در آینده حتی یه گوساله هم نمی شی. اصلا می دونی گوساله چیه ؟ پسر: آره که می دونم گوساله، کسیه که باباش گاو باشه.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1391/12/8 :: نویسنده : عرفان III
به غضنفر میگن یك پستاندار بی دندون نام ببر میگه مادر بزرگم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : 620boys
نظرسنجی
به نظر شما کدام یک از کشور های زیر ابر قدرت جهان است؟











به نظر شما کدام یک از کشور های زیر ابر قدرت جهان است؟











به نظر شما کدام یک از کشور های زیر ابر قدرت جهان است؟











به نظر شما کدام یک از کشور های زیر ابر قدرت جهان است؟











به نظر شما کدام یک از کشور های زیر ابر قدرت جهان است؟











برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دریافت همین آهنگ


                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic